متمم چیست!

حال شاید کسی تازه از مریخ به زمین آمده باشد و هنوز نداند که متمم چیست، پس پیشنهاد میکنم صفحه testimonial متمم را ببیند. در این صفحه من نیز افتخار آنرا داشتم تا یکی از 120 نفری باشم که به نمایندگی از، سیصد هزار عضو متمم (البته تا لحظه نوشتن این متن) کمی با بیان ناقصم درباره آن بنویسم که در زیر میتوانید آنرا ملاحظه کنید.

از کجا تا به کجا ...

زمانی را به یاد می آورم که دستآوردهایم خلاصه می شد به گواهی نامه ها، مدرک ها و مدارج به نسبت معتبری که وقیحانه در دیوار اتاقم نیز قاب شده بود!
بعد از رویارویی و تعَمق در مفاهیمی از قبیل توسعه مهارت ها، تفکر سیستمی، یادگیری کریستالی، مدل ذهنی و نیز بسیار ملزوماتِ حیاتیِ دیگر که از شخصِ محمدرضا شعبانعلی آموختم، حالا دیگر نه تنها به آن رتبه های دو رقمی در ارشد و دکتری افتخار نمیکنم بلکه با خوشحالی این نوع درس و مکتب را رها کرده و به اطلاع میرسانم که حالِ آن قاب ها در تهِ انباری بسیار هم خوب است 🙂

الان چه دارم؟

خب با این توضیحات الان چه دارم که خود را با آن بسنجم و در تنهایی هایم به آن ببالم؟
ماندن در مسیر یادگیری و حرکتِ با کیفیت در آن است که راضی ام نگه میدارد. هر چند سرعت ِ این روند باب میلم نیست ولی به هر حال روند، روند درستی است.

چرا و چگونه این بستر شکل گرفت؟

به واسطه رشته یِ دانشگاهی ام، مهندسی صنایع، حوزه های مختلفی را از قبیل کنترل پروژه، مدیریت کیفیت، منابع انسانی تا مشاوره مدیریت (!) را تجربه کرده ام اما هیچ یک دلنشین و دلنشانم نبود تا اینکه وارد حیطه تحلیل داده شدم و دیدم که بله!

این، همان است.

از آن زمان که من بازیگوشانه تحلیل با زبان برنامه نویسیِ R را پی گرفتم (در سال 1395) تا به حال، هنوز وجودِ محتوایِ جامع و قابل قبولی در وبِ فارسی، رویت نشده! (اگر هم بوده که بعید میدانم، من ندیده ام)

از اینرو در اینجا قرار است بگویم در این پرده چه ها میبینم.

سخن آخر:

باری، باید اعتراف کنم که اگر توان فاصله گرفتن از ایده آل گرایی مفرطم را داشتم این وبسایت باید سالها پیش ایجاد میشد ولی هر بار به دلیل آنکه با معیارهایم فاصله زیادی داشت و از طرفی وقت کافی را نیز نداشتم آنرا به تعویق می انداختم، ولی این بار با دید “MVP” یا “همان حداقل محصول قابل ارائه” به آن نگاه میکنم و امیدوارم شما هم اینگونه آنرا ببینید.

پی نوشت:

در آخر باید از نازنین، خواهر عزیزتر از جانم تشکر کنم که با تعابیر زیبایش این نوشتار را روحی دیگر داد.

در زیر نوشته نازنین در گروه دو نفره ی ما، “تاک!” را می بینید.